Monday, May 7, 2007


بی شرفم اگه سوپرستاره نشم.
-چند درصد به آرزوهای دوران بچگيت تونستی برسی؟
-5/0 درصد.

Saturday, May 5, 2007


امسال نمايشگاه کتاب يه جوری بود يا چون من يه جوری بودم،به نظرم اين جوری اومد.

Saturday, April 21, 2007


يه روز محل کار

- بايد کله پاچه بدی. کله پاچه مهمون شماييم.(تکرار 3-4بار )
- وای شما چقدر يه جمله رو تکرار می کنين.
قرمز شد و چيزی نگفت. (فکر کنم زودتر از هميشه هم رفت )


حدود يه ماه بعد محل کار

- شما از دست من ناراحتين؟
- نه.
- از اون روز که گفتم بايد کله پاچه بدين؟
- نه، آخه چرا بايد ناراحت باشم؟
- فکر کردم از دستم ناراحتين!
- نه، اصلاً اين طوری نيست.
.............................................................................................

يه روز ديگه درراه

- گل دوست داری؟
- آره.
چند دقيقه بعد.
- بيا؛ چون دوست داری خريدم.
- !؟


روز بعد دانشگاه

- يکی از همکارام ديروز منو رسوند خونه، فکر کنم تو اين ترافيک تا برگرده يه سه ساعتی طول بکشه، تازه واسم گل خريد. به نظرت چه جوری ازش تشکر کنم؟
- هيچ کاری نکن تا بفهمی منظورش چی بوده.
- باشه.

Thursday, April 5, 2007


من قبلاًها فکر می کردم که دوست دارم یهiPod داشته باشم.
ولی حالا نظرم عوض شده.



Thursday, March 1, 2007

قانون زندگی

کاری که دوست ندارم، تحت هيچ شرايطی انجام نمی دم.
کاری که دوست دارم،تحت هر شرايطی انجام می دم.

Tuesday, February 20, 2007

مسابقه فعلاً تعطيله و من کلی راحتم.بايد به مقاله های عقب افتاده برسم
و همين طور به LMSکه قولش را به فرهاد دادم.
امروز رفتم اسمم رو واسه حج عمره نوشتم،می دونم که اسمم تو قرعه کشی در مياد.


Saturday, February 3, 2007

خسته ام

چی می خوام بش بگم که من از تو سرم.

احمق، آخه سر بودن يعنی چی؟
چرا نمی تونم عين آدم تصميم بگيرم؟